این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.



صدای آهنگ .....


میدونستی یا نه..میدونستی یا نه...تو که چشمات خیلی قشنگه.....


رژه میرن لحظه لحظه های خاطره ی این آهنگ ها......


تمام ریه هایم پر شده از دود سیگار....سرفه میکنم....پرم از حس پیری....


سرماخوردگی ...پریود...روح آشفته....


و باز میدونستی یا نه...میدونستی یا نه........


اشک...اشک...کارم شده همین...اشک..بی اراده...طغیان کردن....دیگه از من فرمان نمیگیرن...


به خودم نگاه میکنم....آدم توی آینه من باید باشم؟؟!!مگه نه؟


من نیستم....خسته....ضعیف و ناتوان ....با چشمهای بی روح...تنها...تنها....تنها.....


و باز هم میدونستی یا نه...میدونستی یا نه.....


تنها ....به همون گوشه ی اتاق میخزم...


چه خوب که توی این گوشه میتونم خودِ واقعیم باشم....بدون نقاب هایی با لبخند ساختگی!!!!


پ ن‌ : بچه شدم...بیشتر از هر وقت ِ دیگه....بچه ای که هیچ  آغوش امنی برای غرق شدن ندارد....





گوشه ی اتاق نشستم با پتویی که سخت در آغوشش گرفتم...با یک لیوان نسکافه ی داغ ....خاطره ها ..واژه ها به ذهنم هجوم میارن اما من نمیتونم ثبتشون کنم...باز زاییدن برام تداعی میشه و باز به این نتیجه میرسم که من هیچوقت توانایی زایش ندارم...


هوای امروز خاطره هایی رو برام بازتولید میکنه که مثل فیلم از جلوی چشمهام عبور میکنه و من فقط تماشا میکنم..تماشا میکنم و تلاش میکنم برام حسی ایجاد نکنه....



از این روزهای تخمی که من یک زن واقعی میشم بیزارم....


پ ن : خودت رو تکون بده دختر!!!تکون بده!!!!!باید این راه رو تا آخرش بری......باید....

من به زن وجودم افتخار می کنم!!!



نویسنده این متن من نیستم....



 

 

من دلم می خواهد یک زن باشم... یک زن آزاد... یک زن آزاده
من متولد می شوم، رشد می کنم تصمیم می گیرم و بالا می روم. من گیاه و حیوان نیستم. جنس دوم هم نیستم. من یک روح متعالی هستم؛ تبلوری از مقدس ترین ها !ـ من را با باورهایت تعریف نکن ! بهتر بگویم تحقیر نکن!ـ
من آنطور که خود می پسندم لباس می پوشم –قرمز، زرد، نارنجی ، برای خودم آرایش می کنم- گاهی غلیظ، می رقصم- گاه آرام ، گاه تند، می خندم بلند بلند بی اعتنا به اینکه بگویند جلف است یا هر چیز دیگر... برای خودم آواز می خوانم حتی اگر صدایم بد باشد و فاژ بخوانم، آهنگ میزنم و شاد ترین آهنگ ها را گوش می دهم، مسافرت میروم حتی تنهای تنها ....حرف می زنم، یاوه می گویم و گاهی شعر، اشک می ریزم! من عشق می ورزم......ـ
من می اندیشم... من نظرم را ابراز می کنم حتی اگر بی ادبانه باشد و مخالف میل تو، فریاد می کشم و اگر عصبانی شوم دعوا می کنم...   حتی اگر تمام این ها با آنچه تو از مفهوم یک زن خوب در ذهن داری مغایر باشد.ـ

زن من یک موجود مقدس است؛ نه از آن ها که تو در گنجه می گذاریشان یا در پستو قایم می کنی تا مبادا چشم کسی به آن بیفتد. نه بدنش و نه روحش را نمی فروشد، حتی اگر گران بخرند. اما هر دو را هر وقت دوست داشته باشد هدیه می دهد؛ به هر که بخواهد، هر جا .ـ


زن من یک موجود آزاد است. اما به هرزه نمی رود. نه برای خاطر تو یا حرف دیگری؛ به احترام ارزش و شأن خودش. با دوستانش، زن و مرد، هر جایی بخواهد می رود، حتی به جهنم!ـ

زن من یک موجود مستقل است. نه به دنبال تکیه گاه می گردد که آویزش شود، نه صندلی که رویش خستگی در کند و نه نردبان که از آن بالا برود.

 

زن من به دنبال یک همسفر است، یک همراه، شانه به شانه. گاه من تکیه گاه باشم گاه او. گاه من نردبان باشم ، گاه او. مهر بورزد و مهر دریافت کند.ـ

زن من کارگر بی مزد خانه نیست که تمام وجودش بوی قورمه سبزی بدهد و دست هایش همیشه بوی پیاز داغ؛ که بزرگترین هنرش گلدوزی کردن و دمکنی دوختن باشد. روزها بشوید و بساید و عصرها جوراب ها و زیر پوش های شوهرش را وصله کندـ
زن من این ها نیست که حتی اگر تو به آن بگویی کد بانو!!!! ـ در خانه ی زن من کسی گرسنه نیست ، بچه ها بوی جیش نمی دهند، لباس ها کثیف نیستند و همیشه بوی عطر غذا جریان دارد؛  اگر عشق باشد، اگر زندگی باشد!ـ

زن من یک موجود سنگیِ بی احساس و بی مسئولیت هم نیست؛ ظرافتش، محبتش، هنرش، فداکاریش ، شهوتش و احساسش را آنگونه که بخواهد خرج می کند؛ برای آنهایی که لایق آن هستند.ـ

زن من تا جایی که بخواهد تحصیل می کند، کارمی کند، در اجتماع فعال است و برای ارتقاء خویش تلاش می کند. نه مانع دیگران می شود و نه اجازه می دهد دیگران او را از حرکت بازدارند. گاهی برای همراهی سرعتش را کم می کند اما از حرکت باز نمی ایستد. دستانش پر حرارتند و روحش پر شور؛

من یک زنم ... نه جنس دوم... نه یک موجود تابع... نه یک ضعیفه ... نه یک تابلوی نقاشی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی، نه یک کارگر بی مزد تمام وقت، نه یک دستگاه جوجه کشی.ـ

من سعی می کنم آنگونه که می اندیشم باشم ، بی آنکه دیگری را بیازارم... فرای تمام تصورات کور، هنجارهای
ناهنجار، تقدسات نامقدس!ـ باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانت کنم، بی تفاوت و بی احساس باشم، بی ادب و شنیع باشم، بی مبالات و کثیف باشم. اگر نبوده ام و نیستم ، نخواسته ام و نمی خواهم.ـ

 

آری؛ زن من عشق می خواهد و عشق می ورزد، احترام می خواهد و احترام می کند. ـ
من به زن وجودم افتخار می کنم، هر روز و هر لحظه ... من به تمام زنان آزاده و سربلند دنیا افتخار می کنم و به تمام مردانی که یک زن را اینگونه می بینند و تحسین می کنند....



امشب از اون شبهایی بود که همه چیز پشت لبخند همیشگیم پنهان شد....از اون وقتهایی که هر چی اطرافت شلوغتره بیشتر احساس تنهایی میکنی....


از صبح تا حالا قورتش دادم....حالا..هیچ کس نیست....من و اتاقم.....