این روزها زیاد هوای نوشتن به سرم میزند...مینویسم و مینویسم و این ذهن لامصب خالی نمیشود!!!
یه شعر از وبلاگ دامون اینجا میذارم .... الان فقط این شعر احساسم رو بیان میکنه....
قبول
دست ِ کلمات را من همیشه زود رو می کنم
پس
تو بگو این بار
،
چه می خواهی بکنی با من و تکرار آینه ها
با من و روز های بی من
با عطش باران و نفرت آفتاب و
این همه سکوت
.............
تو بگو
چه می کنی با آسمان مرصع و
همه ستاره هایی که زل می زنند
شب های تنهایمان را
تو بگو
.............
بگو که
با خاطره ی گرم ِ نفس های تو در سینه ام
من