بعضی موقع ها چاره ای نداری جز اینکه حقیقت رو هرچند تلخ بپذیری و باهاش کنار بیای.و اگر خیلی قدرتمند باشی سعی میکنی یه چیزهایی رو عوض کنی...اصلاح کنی....


امروز دوستم چیزهایی بهم گفت که با اینکه انتقاد بود٬ به دلم نشست....حالا حس ِ یه فراری رو دارم که توی یه بن بست گیر افتاده و راهی جز بالا بردن دستهاش نداره....


من تسلیمم...تسلیم ِ محض ِ حقیقت...


اما .... تسلیم ِ غم و غصه نمیشم....برای اصلاح تلاش میکنم!


پ ن :

۱ : چقدر خوبه که دوستهایی داری که میدونی میتونی همه جوره روشون حساب کنی و دیگه لازم نیست فکر کنی کسی حرف هات رو نمیفهمه....دوستهایی که باهات صادقند...هم ازت انتقاد میکنند...هم تعریف...


۲ : پیشرفت زبان بد نیست اما اونطور که میخوام هم نیست....


۳ : یه جورای عجیبی آرومم٬ با لبخند ِ همیشگیم....!!!


۴ : هر روز آغازی دیگر است...





نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد