من در این لحظه تصمیمی را گرفتم که مدت ها شهامت گرفتنش را نداشتم....گذشتن از سرابی که میدانستم وهم است اما باز هم میدویدم...
الان حس کسی را دارم که زیر آب شنا میکند....تمام صحنه ها آرام شده اند و..... صدای سنگین سکوت ....رها شدن ...رها شدن ....رها شدن در خلا مطلق...بی وزنی...درست مثل زمان قبل از شکل گرفتن نطفه....
پ ن : بابا...دستان خشنت که نرم ترین تکیه گاه زندگیمه همیشه بالای سرم باشه....
سلام
به آغاز خوش آمدی
مرسی کامنتت خیلی بهم حس خوب داد...
nice..........
سراب...
نمی دونم چه تصمیمی گرفتی ولی هر چی که هست حتما تصمیم خوبیه چون حس خوبی بهت داده...
پس عملیش کن:)
شاید از بیرون که نگاش کنی فکر کنی الان باید ناراحت باشم...اما به شناختی رسیدم و چیزهایی یاد گرفتم که الان خوشحال و راضیم... :))
میشه دیگه!
اقتدار گرفتن تصمیم رو خیلی وقته از دست دادم...
خوشحالم که تو هنوزم داریش
:)منم اولش نداشتم...باید خودت بخوای و یادت باشه که همیشه اولین قدم سخته...
همیشه آغاز حس عجیبی است
حسی که نه اینوریه نه اونوری
پ . ن خیلی بهم چسبید
منم این روزها همین حس رو دارم..
اما بعد که بهش دقت کنی یه وری میشه... :)