امروز به بهانه ی روز مادر خستگی دستانی را میبوسم که برای بالیدنم چروک شد...شیارهای صورتی که در اونها فقط رنج میبینم و یک دنیا مهربانی...
امروز به جوانی مادرم می اندیشم که قطره قطره آب شد برای آبیاری درختان زندگیش تا برگ و میوه بدهند ....
امروز کودکانه آغوشی را جست و جو میکنم که بی دغدغه در آن میخزم و بو میکشم همه ی چیزهای خوب را ....بوی نوازش بی منت را...بوی لبخند های بی پاسخ را .....بوی نگرانی های خوشمزه را ....بوی امنیت کودکی هایم.... بوی مادرم را...
چقدر خوب است که در اتاق کناری خوابیدی مامان...
روزت مبارک فرشته ی همیشه فداکارم.
سلام دوست من ...روزت مبارک
مرسی عزیزم...روز تو هم مبارک! :*
من هم تبریک میگم :)
مرسی رفیق :)
روزتون مبارک |
ممنون :)
واقعا مادر از خود گذشته ترین موجود دنیاس...
روزت مبارک عزیزم !
کرج درس میخونم !
منم فقط شنیدم !! نمیدونم !
مرسی دوستم...روز تو هم مبارک!
هوم...مرسی.
معصومیت کودکانه ای بود،
+ این روز رو به عنوان روز مادر قبول ندارم!
گفتم که به بهانه ی این روز!!!من هم قبول ندارم!