نمیخواهم!

دیگر نه شراب میخواهم نه سر مستی اش را ....نه خماری بعد از سرمستی کاذبش را....


ایمان آوردم به این جمله....


شب شراب نیارزد به بامداد خمار ....


پ ن : گاهی وقتا حس میکنم آینه هم دروغ میگه...گاهی وقتا صورت توی آینه  تو نیستی!!اشتباه میگیری خودت رو با یکی دیگه...


باورش کن منه تازه رو....خود خود تویی.....

نظرات 3 + ارسال نظر
به روایت یک زن یکشنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 11:19 ب.ظ http://khis.blogfa.com/

خیلی وقته تو اینه خودمو نگاه کردم ...

خیلی وقته دختر !

می فهمی ..

خیلی وقته

خودت رو دیدی؟؟

Ξ T Ξ Я N ∆ L دوشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 01:40 ق.ظ http://eternal.blogsky.com

چشم می بندم، مبادا چشم های تو را از یاد برده باشم؛
حسین پناهی ...

--

همینجوری یادش افتادم!

اگر اینجوری میشد چشمهای کسی رو فراموش کرد٬حاضر بودم حتی پلک هم نزنم!!

مثل هیچکس پنج‌شنبه 13 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 03:10 ب.ظ

آره اگه دقت کنی به صورت خودت هم شک می کنی،

شاید دیگه هیچ چیز رو نمیشه باور کرد

شاید...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد