دیگر نه شراب میخواهم نه سر مستی اش را ....نه خماری بعد از سرمستی کاذبش را....
ایمان آوردم به این جمله....
شب شراب نیارزد به بامداد خمار ....
پ ن : گاهی وقتا حس میکنم آینه هم دروغ میگه...گاهی وقتا صورت توی آینه تو نیستی!!اشتباه میگیری خودت رو با یکی دیگه...
باورش کن منه تازه رو....خود خود تویی.....
خیلی وقته تو اینه خودمو نگاه کردم ...
خیلی وقته دختر !
می فهمی ..
خیلی وقته
خودت رو دیدی؟؟
چشم می بندم، مبادا چشم های تو را از یاد برده باشم؛
حسین پناهی ...
--
همینجوری یادش افتادم!
اگر اینجوری میشد چشمهای کسی رو فراموش کرد٬حاضر بودم حتی پلک هم نزنم!!
آره اگه دقت کنی به صورت خودت هم شک می کنی،
شاید دیگه هیچ چیز رو نمیشه باور کرد
شاید...