وقتی میبینم دوباره کسی هرچقدر تلاش میکنه نمیتونه وارد این حصار سرد شخصیم بشه لذت میبرم....میخندم.....از اون خنده های شیطانی!!!از اون خنده های حرص درآره سادیسمی!!
زنانگیهایم را بی هیچ واهمه ای از گوشه ی اتاق با وسواس خاصی بیرون می کشم...دیگر هرگز نگران چیزی نخواهم بود.....
زن میشوم...
میخندم....
میرقصم....
گیسوانم را می آرایم....
عطر اسکادا میزنم....
لطیف میشوم....
حساس میشوم.....
ناز میکنم....
به آغوش فکر میکنم....
به بوسه های داغ و بی امان....
به همخوابگی....
...چی بگم!...
این بار نتونستم درکت کنم دختر ماه...
البته این احساساته لطیف تو وجوده هر دختری هست ولی...
نمی دونم...
پیش میاد دیگه...
وقتی میبینم دوباره می توانم هرچقدر که دلم می خواهد خودم باشم لذت می برم ...
:)
:) آره خودم شدم!!
سلام عزیزم....چه طوری؟من درست یا غلط دوباره نوشتن رو شروع کردم...با تجربه ای جدید...
خیلی خوشحالم..میدونستم نمیتونی ننویسی....
این یعنی، دنیا ...
چیزی که باید باشد.
:) چقدر خوبه...نه؟؟
عزیزم این همه زنانگی میکنی بیا یه مردونگی هم بکن دو دره کردن رو فراموش نکن
اتفاقا حتما به لیست اضافه اش میکنم.مرسی
من زنم
و شاید این نیکترین بداقبالی من است...
بد اقبالی؟؟این زیباترین چیزیه که ممکنه اتفاق بیوفته عزیزم
نگرفتی...
نیک ترین بداقبالی
یه پارادوکس لطیف..
گرفتم...اما..