واژه هایم نیستند.....
یک نفر...یک جایی...هزاران واژه ام را دزدیده است....
یا شاید هم در حوالی این روزهای بی حوصلگی جایی گذاشتمشان که یادم نیست....
یا....
......شاید هم همین چند روز پیش در ایست بازرسی در حالیکه مدارکم را جلویم می انداختند قورتشان دادم......آخر از آن موقع یک جورایی هستم که دوست دارم روی سر هر چه آدم مهربان ودلسوز من و جامعه ام هست٬بالا بیاورم!!
یا...
.....نکند از ترس شکستن عادتها قایمشان کردم؟؟کنار پاستیل ها و زنانگی هایم در چاله ای در گوشه ی اتاق دنبالشان گشتم...نبود...
چرا حرف نمیزنی دخترررررررر!!!!!!!!
فکر میکنم نوشته به نوشته داره بهتر میشه،
اونجایی که در ایست بازرسی قورتش دادی و روی هرچه آدم مهربان بالا بیاورم به نظرم زیبا ترین بخش این نوشته بود..
مرسی رفیق :)
گل نیست
بهار نیست
روحی به سبزه زار نیست
خشک زمین باغ را
تاب بنفشه زار نیست
خشک کویر دل را
طاقت انتظار نیست
باغ زمین فسرده است
باغ دلم فسرده تر
واژه زیاد است ولی
حوصله شعار نیست...
الان حوصله شعار هست ..ولی واژه زیاد نیست....
عالی نوشته بودی
روان و خوب
دستت درد نکنه
مرسی رفیق.
ببین زیر تخت
یا
احیانا تو کمد جاشون نذاشتی !!!
نه!
سلام ممنون از حضورت
:) خواهش میکنم
سلام. هر کی یه مشکلی داره دیگه. مثلاْ خود من واژه ها ولم نمیکنن. مجبورم یکسره بنویسم. البته نه همیشه توی وبلاگ که بیشتر وقتا برای خودم.
ممنون از حضورت!
شبی از دفتر یکتایی من،
واژه هایم را چیدند،
دست های به ظاهر مادر،
که درونم حالا،
پر یک حسرت تیپا خورده است،
واژه سرد و عبوس خالی!
شده تعبیر همه دنیایم ...
یعنی میگی چیدنش؟؟
اون لغتاتو من دزدیدم دیگه عزیزم!!!
... خواهی نوشت شکستن عادت ها هنره اینو یادت باشه دوستم.
:)
جدن سیگار می کشی ؟؟؟!:تعجب:
آره.چرا تعجب؟؟!!
سلام
خیلی راحت می نویسی
واقعیت...تلخ...اما عالی
غمهات کوتاه
دلت شاد
:)
یعنی میگم بگرد پیداش کن
این وبلاگ ها نوشته ها حرف ها
خوبند برای بازگشت دوباره آن همه تراژدی
هوم...میگردم!!!