همه چی آرومه /همه چی تأمینه /این چقدر خوبه که /قیمتا پایینه! همه چی آرومه /مسولا خوابیدن /شک نداری دیگه /تو به اوضاع من / همه چی آرومه /من چقدر خوشحالم /صد تومن تو جیبم /به خودم می بالم! /تو داری می میری /از چشات معلومه /من فقط بیکارم /همه چی آرومه /بگو این آرامش /تا ابد پابرجاست /بگو از یارانه /این تورم بی جاست
:)) فقط یکم زیادی آرومه!!من جنبه ی این همه آرامش رو ندارم!!!
سلام. یادداشتتو تو وبلاگ یکی از دوستان دیدم و اومدم اینجا. ۳ تا پستتو خوندم پر بود از دردهای مشترک . ولی نمی دونم چرا یه جا که نوشتم کارهای ادمی خیلی موقعها تو اجبار شرایط خانواده و اجتماع انجام میشه ونمیشه به راحتی کسی رو ملامت کرد مخالفت کردی . . حداقل این مخالفتت با پست پایینیت در تضاده در هرصورت نمی خوام کشش بدم و خوشحالم دوست خوبی مثل شما پیدا کردم شاد باشی
مجید عزیز منم خوشحالم که اینجایی.مطمئنم که هر دو چیزهای زیادی برای یاد گرفتن داریم!!!
باعث شدی پست پایین رو چند بار بخونم...هرچی بیشتر میخوندم کمتر فهمیدم تضادش با نظرات قبلیم کجاست!!!من فکر میکنم منظورم رو متوجه نشدی!!منظور من این بود که ما با چنگ زدن به هر چیزی زشتی ها رو توجیه میکنیم!!!منکر این نیستم که شرایط بد بوده!!بله بد بوده ٬بد هست....برای من هم هست...اما من فاحشه نشدم!!!بعضی چیزها با ذات انسانها معنی میشه..نه با شرایط!!نمیدونم متوجه منظورم شدی یا نه!! و راجع به پست ها باید بگم اگر زمین خوردنی بوده باعثش خودم بودم و بس!به قول شاعر از ماست که بر ماست.
تهوع ... کجای کار دنیایی؟ اینها تازه، ساده ترین کلام شاعری هستی است. تهوع پای هزاران درخت سپید است که در رویای پرواز می پژمرند و پای هزار سرو سهی که خم می شود در امتداد دستهای لرزان جوی ها ... روی خون به خون عفیون مرگ، روی هزار شط خون و لخته های هزار ساله که می نشیند بر خاک ... کجای کار دنیایی؟
نگز .
اینم حرفیه...
کاش همه از این اوضاع دروغین به تهوع می افتادند اما دریغ ...
کبک هم این روزها سرش رو از برف در اورده اما این مردم...
لونای عزیزم خوشحالم که اینجا میبینمت....
چه چیز این روز ها تهوع ندارد ؟!
باران هم که میبارد !! حس ِ دروغین دارم !!
چه برسد به این !!!!!
آی گفتی!!!
همه چی آرومه /همه چی تأمینه /این چقدر خوبه که /قیمتا پایینه! همه چی آرومه /مسولا خوابیدن /شک نداری دیگه /تو به اوضاع من / همه چی آرومه /من چقدر خوشحالم /صد تومن تو جیبم /به خودم می بالم! /تو داری می میری /از چشات معلومه /من فقط بیکارم /همه چی آرومه /بگو این آرامش /تا ابد پابرجاست /بگو از یارانه /این تورم بی جاست
:)) فقط یکم زیادی آرومه!!من جنبه ی این همه آرامش رو ندارم!!!
سلام. یادداشتتو تو وبلاگ یکی از دوستان دیدم و اومدم اینجا. ۳ تا پستتو خوندم پر بود از دردهای مشترک . ولی نمی دونم چرا یه جا که نوشتم کارهای ادمی خیلی موقعها تو اجبار شرایط خانواده و اجتماع انجام میشه ونمیشه به راحتی کسی رو ملامت کرد مخالفت کردی . . حداقل این مخالفتت با پست پایینیت در تضاده
در هرصورت نمی خوام کشش بدم و خوشحالم دوست خوبی مثل شما پیدا کردم
شاد باشی
مجید عزیز منم خوشحالم که اینجایی.مطمئنم که هر دو چیزهای زیادی برای یاد گرفتن داریم!!!
باعث شدی پست پایین رو چند بار بخونم...هرچی بیشتر میخوندم کمتر فهمیدم تضادش با نظرات قبلیم کجاست!!!من فکر میکنم منظورم رو متوجه نشدی!!منظور من این بود که ما با چنگ زدن به هر چیزی زشتی ها رو توجیه میکنیم!!!منکر این نیستم که شرایط بد بوده!!بله بد بوده ٬بد هست....برای من هم هست...اما من فاحشه نشدم!!!بعضی چیزها با ذات انسانها معنی میشه..نه با شرایط!!نمیدونم متوجه منظورم شدی یا نه!!
و راجع به پست ها باید بگم اگر زمین خوردنی بوده باعثش خودم بودم و بس!به قول شاعر از ماست که بر ماست.
ممنون از حضورت.
نیستی ؟
به روز نمیشی ؟
وازه ها کم اومدن ؟! یا تو خسته ای ؟
هم واژه ها کم اومدن.... هم من خسته ام!!!میام به زودی.
پایانی؟
جمله آخر قابل تامل بود
پایان روزهای حضور در سرزمین مادری!!!
این بدبختی از نحسی این از پرستان کهنه پرسته
این حاکمان زر و زور و تزویر
امید وارم خوشبختی بیاد سراغت و دیگه هیچ وقت خدا رنگ بدبختی رو نبینی
موفق باشی و پایدار دختر ماه
مرسی رفیق.....
اگه زیادی بگزی دیگه طعم بدبختی نمیده !
لبت پاره میشه باید ورت دارن ببرنت اورژانس !!!!!
اونوقت طعم بیمارستان می گیری
:) طعم بد بختی به اندازه ی کافی یه جورایی هست که بیشترش رو نمیشه تحمل کرد...پس نمیتونم زیاد بگزم ..به اونجاها نمیرسه...
همه چی آرومه....
یا بهتره بگم همه رو به زور می خوان آروم کنن!
زور آمیخته با لطف و مهربانی تهوع آور...
تهوع ... کجای کار دنیایی؟
اینها تازه، ساده ترین کلام شاعری هستی است.
تهوع پای هزاران درخت سپید است که در رویای پرواز می پژمرند و پای هزار سرو سهی که خم می شود در امتداد دستهای لرزان جوی ها ... روی خون به خون عفیون مرگ، روی هزار شط خون و لخته های هزار ساله که می نشیند بر خاک ...
کجای کار دنیایی؟
با اینها که گفتی در واقع هیچ جا!!!
دوست عزیزم هنوز من که چیزی نگفتم !!!
خیلی حرفا هنوز هست که زده نمی شود ...
هنوز
:)
عزیزکم فعلا اینجوری بیشتر ارضایم می کند ...
دوست دارم همه کامنت ها یک جا باشد ....
ببخشید .
خب مهم اینه که تو چی دوس داری!!!
تشنه ای بی دریا
خسته ای بی رویا
در گل آلود درد
مانده ام با غمها
هان ساقی عدم!
وحشت شیرین و
همدم دیرینم
جایت اینجا خالیست
جایش اینجا خالیست....
خوبی دوستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
معلوم هست کجایی دختر؟؟؟ازت دلخورم....