داشتم پست های قبلی رو میخوندم...احساس میکنم نویسنده اش رو نمیشناسم!!!از این همه نوسانات احساسم تعجب میکنم...نمودار احساسیم سینوسی شده،حالا هم که چند روزه نزولی....این من نیستم!!!اینکه نمیتونم دلیلش رو پیدا کنم داره اذیتم میکنه....
خیلی وقته منتظرم یکی بپرسه چته.....
خیلی وقته پرم از حس نیاز به دوست داشته شدن و متعلق بودن!!!
خیلی وقته دوست دارم زن باشم!!!با تمام احساسات و نیاز های یک زن!!بدون ترس از ناراحت کردن کسی....
خیلی وقته دوست دارم خوب نباشم...بعضی وقتها باید بد بود...باید دروغ گفت...باید فیلم بازی کرد...افسوس که هیچ وقت بهم یاد ندادن....خودم هم یاد نگرفتم!!!
خیلی وقته دوست دارم فریاد بزنم که متنفرم از عادی شدن!!عادی شدن خودم ،رابطه ام و هر چیزی که منو به اطرافیانم پیوند داده...
مطمئن نیستم اگه خودم شروع به صحبت نمیکردم کسی میپرسید چرا اینجوری شدم!!شروع کردن سخته...اما از انتظار یک اتفاق سخت تر نیست...میدونی که چقدر از انتظار متنفرم!!!
من دور شدن رو دوست ندارم...من فرار کردن رو دوست ندارم...اما الان دقیقا دارم همین کار رو میکنم.. و این یعنی عجز ...یعنی ناتوانی!!!...من میخواستم باشم..حرف بزنم...اما تمام حرفام شده بود دفاعیه!!خنده داره، نه؟؟؟و ما چه راحت قضاوت میکنیم...چه راحت محکوم میکنیم...و باز مثل همیشه فراموش میکنیم...
من نمیخوام قضاوت کنم...محکوم کنم ...و فراموش کنم!!!
دور شدن یعنی دور شدن!!هر طور دیگه که معنیش کنی باز هم یعنی دور شدن...اما مگر راه دیگه ای هم هست؟؟مگر دستی برای کمک دستهایم را گرفت؟؟اصلا کمک هیچ...مگر کسی فهمید توی دلم چی میگذره؟؟این ها همه دست و پا زدن من هست برای غرق نشدن و فرو نرفتن...و شاید هم دقیقا برای غرق شدن و فرو رفتن در تو!!!!
من دور شدن رو دوست ندارم...من خیلی گیجم...خیلی تنها...نمیدونم آخر این حماقت چی میشه...فقط امیدوارم در آینده پشیمون نشیم که میشد کاری کنیم اما نکردیم!!!
اما دور شدن چیزیو درست نمیکنه دختر ماه!!!
تا ته تهش تا اونجاییکه می تونی وایسا ...
باور کن حتی اگه یه روز نرسی ، بازم یاد سختیات که می افتی یه خوشحالی خاص توی وجودت شکل می گیره ...
من می ایستم...اما راجع به احساسم در آینده مطمئن نیستم...
خیلی وقتها منتظر اتفاقاتی هستیم که نمی افتند،
و فقط حسرتشون می مونند..
چقدر نزدیکه به من حرفهات...
اصلا انگار من نوشتمشون...
احساس غم دارم...
غمی بزرگ...
من الان به خیلی ها تعلق دارم اما....بیزارم از همشون
بیزار..بیزاررررر
واقعا نمیدونم چی بگم....