امروز صبح که بیدار شدم فکر کردم تمام اتفاقات دیشب و تولد وبلاگمو خواب دیدم...تا دوباره نیومدم اینجا باورم نشد که این کارو کردم!!!نمیدونم چی باعث شد که وارد اینجا شم و خصوصیترین لحظات زندگیمو با آدمهایی قسمت کنم که مطمئن نیستم احساسمو درک کنن!!شاید تشویق یه دوست...شاید یه حس کودکانه برای اعلام وجود ...شاید اثبات احساسم ...انگار وقتی اینجا مینویسمشون حقیقی تر و جدی تر به نظر میان ... نمیدونم...الان اینجا هستم با کلی حرف و نمیدونم چرا وقتی پرم از حرفای نگفته یه دفعه مغزم از همه چی خالی میشه.....
اصولا خود اتهامی در اینترنت کمک شایانی برای کار کردن مغز هم میکنه !
بنویسید ...
ببین ما همو پیدا کردیم البته نمیدونم این مکاتبه رو چی میشه اسمشو گذاشت اما دوستش دارم..دوستش دارم دیگه
:) من هم دوسش دارم!!